ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
84
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )
بود ، و ابو الحسن على بن محمّد الجيلى * خازن دار الكتب جرجان در سنهى سبع عشر و اربع مايه آن را به پارسى كرده بود ، از بهر سپهبدى ازان ديلمان ، و كتاب به خط ناقل بود بدين تاريخ . و چنان كه عادت حكمت هندوانست سخنها بر زبان ددگان و مرغان گفتن بر سان كليله و دمنه اندرين كتاب بسيار آورده است . و من اصل پادشاهان و قصّهى مختصر اندر آوردم و نقل كردم ، زيرا كه هيچ جاى ديگر نيست - و اللّه أعلم . حديث نط * و ميد به حكم آنكه اوّل كتاب اين ذكر بود هم برانسان ابتدا بدين فصل كردم . و گويد دو گروه بودند به زمين سند و رودى كه آن را پهن خوانند ، يكى را ميد خواندندى و يكى را نط ، از فرزندان حام ، و اكنون به لفظ عرب اندر هندوان را نط خوانند . پس چنان روايتست كه ميديان بر نطيان غلبه داشتندى و همى رنجانيدندى ، تا ازان جايگاه تحويل كردند و به رود پهن اندر برفتند . و ازان روى جايگاهى مقام گرفتند . و ايشان ملّاحى دانستند ، و در آب بيامدندى به تاختن ميديان . و ايشان خداوندان گوسفندان بودند ، تا كار چنان گشت كه نطيان ايشان را زبون كردند . و بسيارى كشتن و غارت بود ، و ميديان مسخّر نط شدند . پس به نصيحت مهترى ازان نط ايشان را گفت : " روزگار چنين نماند ، يكچندى بر ما بود ازيشان ، و اكنون از ما بر ايشانست . صواب آنست كه با ايشان صلح كنيم ، و به اتّفاق از ما و ايشان چند مرد سوى ملك دجوشن بن دهرات رويم و از وى درخواهيم تا اين زمين ما را پادشاهى فرستد ، تا ما و ايشان در فرمان وى باشيم ، و عاقبت نيكو گردد . " مردمان گفتند : " هرچه تو رأى بينى . " بعد بسيارى مناظرهها و حكايات حكمت ، اين كار تمام كردند . و ملك دجوشن آن ولايات به خواهرش داد . دسل بنت دهرات ، و او را به جندرت داده بود ، ملكى بزرگ . پس بيامد ، و اين زمين بگرفتند و شهرها ساختند - و شرح آن و فرزانگى دسل در كتاب گفته است . پس دران كشور هيچ دانا و برهمن نيافت بدان بزرگوارى و پرنعمتى جايى . پيش برادر نامهيى دراز نوشت بدين سبب ، و دجوشن سى هزار مرد برهمن از همهى زمين هندوان بخواست ، و با همه رخت و پيوستگان به خواهر فرستاد - و ذكر مناظرههاى برهمنان و مثلها گفته است بسيارى - تا ولايت سند آباد گشت ، و صفت نهاد ولايت و جويها را و عجايب ذكر كرده ، و بناى شهرها . و دار الملك را شهرى كرد ، نام او عسقلند ، و گوشهى آن ولايت نطيان را داد ، و مهترى بناى كرد ، نام او جودرت . و ميديان را